فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

53

چهارده رساله ( فارسى )

برسيد كه شخصى سه فرزند داشت يكى زاهد دوم فاسق سيم بحدّ تكليف نارسيده بود و آن سه فرزند بمردند مرا از حال ايشان خبر ده جبائى گفت زاهد در بهشت بود و فاسق در دوزخ و طفل از اهل سلامت بود و او را در آن جهان درجاتى عظيم نبود ابو الحسن گفت كى اگر طفل خواهد كى نزديك برادر زاهد رود تا او را نيز اين درجه حاصل شود او را اين مقصود برآيذ يا نه جبائى گفت نه زيرا كه خداى تعالى فرمايذ او را كه براذر تو زاهد بوذ از براى آن بذان درجات رسيد كى او در عبادت مشقّتهاء عظيم تحمّل كرد و تو هيچ عبادت نكردى ترا اين درجات چگونه حاصل شوذ ابو الحسن گفت اگر طفل خداى را گويد بار خدايا درين باب گناه مرا نيست بلكه تور است كه مرا زندگانى ندادى تا من ترا عبادت كردمى جبائى گفت خداى تعالى طفل را گويذ من دانستم كى تو چون بحدّ تكليف رسى كافر شوى و مستحقّ عقوبتهاى بسيار گردى مصلحت تو نگاه داشتم و ترا بميراندم تا اگر چه مستحقّ ثواب نشوى بارى مستحقّ عقاب نگردى ابو الحسن گفت اگر آن برادر فاسق سر از دوزخ برآرذ و گويد بار خدايا همچنان كه از وى دانستى كه اگر بزرك شود كافر شود و در گناه افتد از من هم دانستى چرا مصلحت او نگاه داشتى و از آن من نگاه نداشتى جبائى منقطع شذ و ابو الحسن اشعرى رضى اللّه عنه از مذهب اعتزال اعراض كرد و بدين حق و نصرت مذهب صحابه و تابعين مشغول شد و ابو الحسن بصرى خواسته است تا ازين الزام جواب گويذ و ما در كتابهاء خود از جوابهاء او جواب گفته‌ايم و آن لايق اين مختصر نيست اما تمامى نسبت اصول ابو على جبائى شاگرد ابو يعقوب شحّام بود و او شاگرد شيخ عثمان طويل و او شاگرد حذيفه « 1 » و اصل بن عطا العزّال بود و او اول شيوخ معتزله بود و او شاگرد ابو هاشم عبد اللّه بن محمد بن على بن أبي طالب عليه السّلام و او شاگرد محمد بن على المعروف بمحمّد حنفيّه بود و او شاگرد امير المؤمنين على بن أبي طالب عليه السّلام و او شاگرد خير الخلايق محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و او شاگرد جبرئيل عليه السّلام بود و جبرئيل از حضرت عزّت عزّ شأنه و جلاله آورده اما نسبت استادان در علم فروع اينست استاذ اين دعاگوى در علم فروع بذر و امام سعيد ضياء الدين رحمه اللّه و او شاگرد محيى السنّهء ناصر الحديث ابو محمد -

--> ( 1 ) - ( كذا ) ظ و خليفهء